آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

خاطرات سال 99(بهار،تابستان،پاییز)

1399/10/9 14:15
نویسنده : مامان نسرین
541 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دوستان خوبم ببخشید از این دوران غیبت طولانی فصلی که داشتیم. به علت فعالیتهای رسانه ای دخترک که باید دراینستا منعکس بشه مجبورم خاطرات بچه ها رو فصلی بزارم. امسال سال عجیبی بود ابتدای سال که با ویروس کرونا همه درخانه به سر بردیم. و کلا جایی نرفتیم حتی منزل باباجون . تنها همسرجان برا خرید میرفتن و بعد خرید کلیه مواد خربداری شده شسته و ضدعفونی میشد. به قولی دیگه فکر نمی  کردیم کارمون به شستن تی تاپ برسه.

تو این دوران خانه نشینی مدرسه مجازی دخترک فعال بود و تمام درس هاشون رو از طریق واتساپ آموزش دیدن.فعالیت های اجراش هم در فضای خانه گرفته میشد و در فضای مجازی پخش میشد.

امتحانات دخترک هم مجازی برگزار شد.بعضی روزا هم با برنامه ضبطش تداخل داشت و با هماهنگی خانم معلم بعد از ضبط امتحان انجام میشد. یه روز برای انجام تست و تاییدیه شبکه به استودیو رفتیم  و اونجا یه آقائه روحانی بود که قرار بود با آویسا با هم برنامه اجرا کنن. تقابل آویسا با ایشون خیلی باحال بود و همش آویسا شیطنت میکرد. در کنار همه کلاسای مجازی کلاس تئاتر هم مجازی برگزار شد. و البته هنوز هم ادامه داره.

علی کوچولو هم این دوران بیکارترین دوران براش بود. هرچند براش سرمشق میگرفتیم ،شعر یادش میدادیم و کتاب میخوندیم ولی کلا میلی به انجام این کارا نشون نمیداد و دلش میخواست تا ابد پای تلویزیون و فیلیمو بشینه. دخترک هم که این شرایط نابرابر رو میدید همش شاکی بود. و ما هم که بعد تعطیلات مجبور بودیم بریم سرکار. شرایط تعیین کردیم که در تایم صبح فیلیمو ببینین تا خرخره.عصر باشه تایم تکلیف و تمرین.

تابستان امسال بدون مسافرت و تفریح وبیشتر به خانه نشینی گذشت. البته آویسا خانم بخشی هایی از اجرای اردوی مجازی یاران ولایت وزارت دفاع را برعهده داشت و بعضی از روزا با هم از قرنطینه با رعایت پروتکل بیرون میرفتیم. 

دوران سخت و تجربه ی عجیبی برای همه ی ما بود.

پاییز شروع شد. استرس انتخاب مدرسه برای پسرک و تغییر مدرسه دخترک موضاعات اصلیه ذهن من بود. با تمام بررسی ها و تلاش ها سرانجام موفق شدیم هم علی رو تو مدرسه موردنظر ثبت نام کنیم وهم مدرسه آویسا رو تغییر بدیم.

اول مهر با اجرای آویسا خانم درمراسم بازگشایی مدارس منطقه ی یک در مدرسه ای در اوشان با حضور فرماندار، شهردار منطقه، معاون وزیر، رئیس آموزش و پرورش منطقه ی یک و ...برگذار شد. علی آقا هم با پدرجان در مراسم بازگشایی مدارس در مدرسه خودشون شرکت کردند.

روزهای اول مدرسه با کلاس های آنلاین، شروع استرس واضطراب برای ما بود که کلاسها قرار بود صبح باشه  و ما اداره بودیم.

تجربه ی کلاس آنلاین تئاتر تو فضای اسکای روم  و دیدن شرایط کلاسی توسط علی در تابستان باعث شد که علی آشنایی داشته باشه و من با صحبتی که باهاش کردم و البته هوش و تلاش خودش تونست کلاس رو مدیریت کنه. روز اول رفتم مدرسه شون تا بپرسم علی توکلاس چطوره ؟ ولی وقتی تعجب خانم معلمشون رودیدم از اینکه گفتم علی در منزل تنهاست فهمیدم از عهده ش براومده واین کمی من رو آروم میکرد. روزهای مجازی مدرسه با تمام خوبی ها و بدی هاش میگذره.

چند بار تو کلاس کار تحقیقاتی به علی اینا داده بودن. یکی از اون تحقیقا راجبه استفاده های از دریا بود. که خیلی خوب رو کلیپ حرف زد و کلیپش انتخاب شد و به اداره فرستادن.

خانم معلمشون همیشه از خط و نظم و تکالیف علی جان تعریف مینماین و ایشان هم کلی ذوق میکنند و بادی به غبغب میاندازن.

توآذرماه بود که علی کوچولو دندون درد داشت و برای اولین بار به دندون پزشکی رفت . اولش از شانس بچه ای بود که همش گریه می کرد و باعث شد علی کمی بترسه  اما بعدش شجاعانه رو صندلی نشست و کاراش رو کرد و قراره من براش جایزه ی شجاعت بگیرم.

از اتفاق خوشایند پاییز امسال شروع فعالیت رادیویی دخترکه که خداروشکر به خوبی به پیش میره. آشنایی با خانم عرفانیان عزیز و خانم بزرگی مهربان نقطه عطفی برای فعالیت های آویسا شد.

فعالیت های دخترک هم یه هفته درمیون در برنامه تهران من رادیو تهران برقراره.

 از اتفاقات دیگه این ایام تولد دخترم بود که به قول خودش دوتا تولد گرفته و یکی مونده.

شب تولدش با پیام عمه آزاده قرار شد که کیکی بگیرم و سورپرایزش کنیم. خیلی جالب همه حتی آویسا در حال تزیین و تدارک برگذاری تولد برای پسر همکار بابا یودیم. بدون اینکه دخترک کمی شک به سورپرایز خودش ببره. حتی لباس هم پوشید که اونا ناراحت نشن که چرا لباس تولد نپوشیده. خلاصه با اومدن عمه تازه فهمید چه خبره و کلی ذوق کرد.

به لطف عزیزان مهربون رادیو تهران ، خانم عرفانیان ، خانم بزرگی و خانم میرزایی نازنین هم تولدی براش تو استودیو گرفتن که کلی ذوق کرد.

یه تولد اساسی هم با عمه ها و باباجون و مامان جون در منزل باباجون با پذیرایی ما انجام شد و آویسا کلی با کادوهاش کیف کرد.

مخصوصا با اسکوتری که ما براش خریده بودیم.

روزهای پاییز هم  تموم شد. مدرسه امسال آویسا خانوم هم فعال و هر ماه امتحان مستمر می گیرن. یه مدت هم آویسا خانم سرگروه بودن و از اینکه بدون اینکه مدرسه شناختی ازش داشته باشه و با دیدن تکالیف و امتحاناتش سرگروه شده بود ذوق کرده بود. برای شب یلدا هم علی رغم رفتن به رادیو با دوستانش کلیپ یلدا درست کردن که برنده هم شدن. و یه هفته از نوشتن تکالیف معاف شدن.

فعلا ایام با قرنطینه ، شیفت و ماسک و الکل میگذره.دعا کنیم روزهای همه مان به سلامتی بگذره و جهان خالی از هر نوع بیماری و ناراحتی باشه...

پسندها (6)

نظرات (3)

مامانمامان
9 دی 99 15:24
چقدر شما زیبا مینویسید❤💜❤
​​​​​​درسته، با کرونا شرایط عجیب و خیلی خیلی متفاوتی رو داریم تجربه میکنیم.
موفق باشید همیشه😍💚
با افتخار دنبال شدید خوشحال میشم دنبالم کنید🎀💙
مامان نسرین
پاسخ
سلام عزیزم ممنون لطف دارین😤
🥀نوزیتا🥀🥀نوزیتا🥀
9 دی 99 18:20
🌹🌹🌹🌹
مامان نسرین
پاسخ
🌿